شیروان دره Shirvan Dare

خرید بک لینک

پیمایش زمستانی خط الرأس همدان (ازآلمابلاغ تا کلاه قاضی)

مفلس آنیم و هوای می و مطرب داریم

آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

مقدمه: از ابتدای کوهنوردی در سال 74 در دامان الوند همواره فکر پیمایش کامل خط الرأس آن را در ذهن میپروراندم تا نهایتاً این امر با همراهی و مشایعت دوستان کوهنورد و عزیزم آقایان فتح اله (دانیال) نعمتی و علیرضا پیرمحمدی در زمستان (بهمن ماه) 1398 محقق شد. امیدوارم ارائه این گزارش مثمرثمر و مفید واقع شود.

خط الرأس الوند از شمال غربی (قله آلمابلاغ) تا جنوب شرقی (قله کلاه قاضی) گسترده شده و در این فاصله قلههای کرکز، قزل، دائم برف، کلاغ لانه، کمرلرزان، یخچال( گاوبره) قرار دارند. این رشته کوه در جنوب شهر همدان و شمال شهر تویسرکان قرار گرفته است. گردنه های اسدآباد و تویسرکان در مسیر این رشته کوه واقع گردیدهاند. این کوهستان دره های عمیق، چشمه سارها، چمنزارها، قلل و پوشش گیاهی خاص و مهم خود را داراست.

از آنجا که همواره معتقد به این موضوع بوده و هستم که موفقیت در اجرای هر برنامه ارزشمند نیازمند تمرین و آمادگی همه جانبه است. تمرینهای خود را با آقای نعمتی از اوایل پاییز سال 98 شروع کردیم و تقریباً هر هفته نسبت به اجرای قسمتی از خط الرآس اقدام مینمودیم این تمرینها چند ویژگی به همراه داشت؛ اولاً علاوه بر آمادگی جسمی از لحاظ روحی و روانی بر ما تأثیر به سزایی داشت ثانیاً در این اثنا در دو نقطه اقدام به بارگذاری کردیم که این بارگذاریها باعث اجرای هر چه بهتر برنامه شد. ثالثاً همنورد خوبمان آقای علیرضا پیرمحمدی نیز که نفر قابلی هستند به جمع دو نفره ما اضافه شد.

روزشمار برنامه

روزاول یکشنبه 13/11/98

ساعت 5:50 دقیقه پیمایش خود را از روستای اختاچی آغاز نمودیم. هوا در این روز آفتابی، سرد و همراه با وزش باد نسبتاً تند بود. ساعت 8:50 دقیقه به اولین قله خط الرأس، آلمابلاغ رسیدیم و با توجه به انرژی خوبی که داشتیم مسافت طولانی تا گردنه اسدآباد را طی و ساعت 15 به گردنه رسیدیم. لازم به توضیح است که روز قبل بارهای شب مانی، وسایل فنی و خوراک برنامه را در قرارگاه هلال احمر گردنه اسدآباد به امانت گذاشته بودیم و در کوله روز اول مقداری تنقلات، وسایل شخصی و نفری یک فلاسک همراه داشتیم. پس از رسیدن به گردنه و مستقر شدن در قرارگاه هلال احمر، نسبت به تقسیم بارها و بستن کوله پشتی و استراحت برای ادامه پیمایش نمودیم.

روز دوم دوشنبه 14/11/98

ساعت 7 از گردنه اسدآباد به سمت قله کرکزحرکت نمودیم. هوا آفتابی، سرد همراه با باد و برف زیاد بود. پس از تلاشی طولانی خود را در ساعت 13:30 دقیقه به پناهگاه کرکز رساندیم و از آنجا به سمت قله پیشروی کردیم حجم برف از حد تصور من بسیار بیشتر بود. قیف زیرقله که برای ما با کولاک همراه شد انرژی زیادی از ما گرفت تا ساعت 15:30دقیقه در کولاک شدید به قله رسیدیم پس از گرفتن چند عکس به سمت پناهگاه سرازیر شدیم و شب را جهت بازتوانی و استراحت در آنجا ماندیم.

روز سوم سه شنبه 15/11/98

پیشبینی های هواشناسی که از قبل میدانستیم از بعدازظهر روز گذشته با واقعیت انطباق نداشت و صبح پس از بیدار شدن با باد شدید مواجه شدیم. ساعت 10 از پناهگاه خارج شدیم. هوا آفتابی با باد سرد و برف زیاد بود باید به سمت قله قزل پیش میرفتیم کوله بارها سنگین و برف انبوه و هوای سرد پیمایش را جان فرسا مینمود قبل از گردنه قزل ساعت 17 اقدام به برپا نمودن چادر کردیم باید برای فردا خود را آماده میکردیم.


روز چهارم چهارشنبه 16/11/98

صبح ساعت 8 پس از صرف صبحانه از چادر خارج و به حرکت خود ادامه دادیم. برف کل منطقه را فرا گرفته بود میزان دید افقی کمتر از یک متر بود جهت اجتناب از گم شدن و درگیری با خطر بهمن حرکت خود را بالاترین نقطه رأس انتخاب نمودیم از آنجا که الوند را منطقه خودمان میدانستیم و رفتن مسیر اشتباه برایمان دور از ذهن بود در مه شدید به پای قله قزل در ساعت 10 رسیدیم اما اشتباهاً به جای حرکت به سمت چپ به سمت راست رفته و چون فکر نمیکردیم در جهت اشتباه قرار داریم به جی پی اس هم توجه ننمودیم و در بالای رأس به سمت روستای وردآور رفتیم که این اشتباه باعث شد در یک تلاش 6 ساعته نهایتاً ساعت 16 به پای قله قزل برگردیم و مه را دست کم نگیریم. در گردنه قزل طی تمرینهای آماده سازی بارگذاری کرده بودیم پس از تقسیم بارها با توجه به طوفانی بودن هر دو جبهه گردنه به سمت قله قزل حرکت کردیم مسیر حرکت تا قله جهت اجتناب از وقوع بهمن همراه با شیب زیاد، حجم برف سنگین، درگیری با سنگ و یخ بود از آنجا که مهتاب شب بود پس از تاریکی هوا یک ساعت دیگر به فعالیت خود ادامه دادیم ساعت 19 در زیر دیواره جنوبی قزل نزدیک به قله چادر زدیم. میبایست احیاء میشدیم هوا با ما سر سازگاری نداشت و هر روز با مصائب جدیدی روبه رو میشدیم.

روز پنجم پنجشنبه 17/11/98

ساعت 8:30 حرکت خود را از چادر به سمت قله آغاز نمودیم. با حرکتی آهسته و پیوسته و رعایت اصول ایمنی ساعت 12 به قله قزل رسیدیم باید آماده فرود میشدیم از کارگاههای موجود استفاده کرده پس از چهار مرحله فرود با طناب به قیف قزل رسیدیم برف به قدری زیاد بود که با کوله بارهای

سنگین تا سینه جهت تراورس به گوشه قیف در آن فرو میرفتیم. ساعت 15:30 دقیقه به جانپناه قزل رسیدیم. فرصت خوبی بود پس از دو شب مانی در چادر وسایلمان را خشک و مرتب نماییم. از اواخر شب طوفان درگرفت.

روز ششم جمعه 18/11/98

طی برنامه سعی میکردم گزارش هوا را از دوست خوبم آقای فؤاد رضاپور به صورت روزانه دریافت کنم ایشان هم قبول زحمت فرموده، هر روز بنده را در جریان هوا قرار میدادند طبق صحبتی که با ایشان در شب قبل داشتم عنوان نمودند از فردا طوفان شدیدی به مدت چند روز با سرعت بالای 100کیلومتر آغاز میشود از آنجا که ادامه برنامه منوط به رسیدن به کلاغ لانه بود (زیرا در پناهگاه کلاغ لانه سوخت «بنزین و گاز» گذاشته بودیم) صبح ساعت 7:30 دقیقه از جانپناه قزل با وجود باد شدید حرکت، ساعت 8:45 دقیقه به قله دائم برف رسیدیم و از آنجا پس از مبارزهای طولانی با باد و برف و سنگ و سنگینی کوله بارها ساعت 2:30 د قیقه به پناهگاه کلاغ لانه رسیدیم. آقای محمود هاشمی از پیشکسوتان و کوهنوردان همدانی را در پناهگاه ملاقات کردیم که مورد لطف ایشان واقع شدیم و خود را آماده گذران در پناهگاه تا پایان طوفان نمودیم. درس صبر و استقامت شروع شد.

روز هفتم شنبه 19/11/98

از شب قبل تا صبح امروز بیشتر از یک متر برف بارید با توجه به فعالیتهای سنگین روزهای گذشته و خرابی بیش از حد و اندازه هوا موقع مناسبی برای استراحت بود.

روز هشتم یکشنبه 20/11/98

طوفان همچنان میتازاند فاصله پناهگاه تا چشمه که بسیار کوتاه بود برای آوردن آب تبدیل به مسابقه ماراتن شده بود. این میزان بارش و تند باد به معنای واقعی ما را زمینگیر کرده بود. شب هنگام پیامی از طرف یکی از دوستان کوهنورد دریافت کردم مبنی بر اینکه حال مادر علی خوب نیست و با توجه به وضعیت روحی و روانی وی از ما خواسته بودند که علی به پایین نزد خانواده برگردد. موضوع را با علی مطرح کردم به فکر فرو رفت و گفت تا فردا صبح تصمیم میگیرم.

روزنهم دوشنبه 21/11/98

علی تصمیم منطقی و شجاعانه خود را گرفته بود پس از صرف صبحانه از ما خداحافظی و ما هم او را تا ابتدای دوزخ دره جهت رفتن به پایین همراهی کردیم. جای خالیش بدجوری احساس میشد. من و دانیال ماندیم بدون غذا، مقداری سوخت، هوای خراب، همچنان بارش برف و تداوم طوفان ... قصد صعود قله کلاغ را داشتیم که منصرف شدیم خوراک خاصی برای خوردن نداشتیم ساعت 9 به داخل کیسه خواب رفتیم و تا فردای آن روز برای حفظ انرژی از کیسه خارج نشدیم. واقعاً احساس میکردم انسان صبورتری شدم و اینکه باید از کوهستان اجازه بگیریم تا به پیمایش ادامه دهیم.

روز دهم سه شنبه 22/11/98

ساعت 8 از پناهگاه خارج شدیم به قدری برف باریده بود که هر قدم ما چند مرحله داشت برفی پودری و سنگین، برای رسیدن به روی یال در برف شنا میکردیم فکر کنم تمام چربی بدن ما طی این چند روز سوخته و در حال آب کردن استخوان و عضله بودیم. طی خبرهایی که به ما رسیده بود در شهر 20 درجه کاهش دما داشتیم. مطمئناً این افت دما در کوهستان به مراتب بیشتر بود. هوا هم مهآلود بود، واقعاً دید نداشتیم همه جورمان جور بود. چالش بزرگی بود فکر میکردم چون این پیمایش تا کنون به صورت کامل صورت نپذیرفته بود شاه الوند یا نمیخواست این کار صورت پذیرد یا میخواست ارزش کار را بیشتر بدانیم. با کوهستان حرف میزدم و از او اجازه میخواستم سه روز انتظار در کلاغ لانه سختترین قسمت کار بود در آنجا خیلی از زوایای پنهان روحم را شناختم. مسیر صعود به قله که صخرهای است کاملاً یخ کرده و مقدار زیادی برف پودر بر روی آن نشسته بود پس از بستن طناب کار ترکیبی شروع شد درگیری با سنگ و یخ در سرمای به غایت وحشتناک، ساعت 10:30 به قله کلاغ لانه رسیدیم و پس از فرود و جمع کردن ابزار فنی آماده ادامه مسیر شدیم که از فرط گرسنگی و خستگی شکم هایمان به قار و قور افتاده بود میبایست خود را به بارگذاری قبل از گردنه تویسرکان میرساندیم که این مهم با وجود مه شدید و بدون داشتن مختصات جغرافیایی در ساعت 14:30 دقیقه صورت پذیرفت. ساعت 16 به گردنه رسیدیم سرما بیداد میکرد چادر را علم نمودیم و به داخل آن خزیدیم باید دلی از عزا درمیآوردیم که به لطف مواد بارگذاری همانطور شد. جهت احتیاط هر نفر دو تا تشک همراه داشت اما باز مانع از نفوذ سرما نبود. سرما از 40- گذر کرده بود اما همه اینها مانع از این نبود که ما نخوابیم. کیسه خوابهای نهایت 35- درجه ما به همراه کت پر و لباس اضافی از عهده سرما برنمیآمدند اما خستگی و نیاز به استراحت ما غالب بود.

روز یازدهم چهارشنبه 23/11/98

صبح که از چادر خارج شدم اگر با احتیاط گام برنمیداشتم باد مرا با خود میبرد. ساعت 9:15 دقیقه از چادر به سمت قله کمرلرزان به راه افتادیم. جمع کردن اسباب و وسایل، تقسیم بار در آن طوفان و روزهای قبل تقریباً هر روز 3 الی 4 ساعت با صرف صبحانه و پوشیدن کفش طول میکشید رسیدن به قله کمرلرزان در آن شرایط طوفانی باعث شده بود به دلیل وزش عمدتاً غربی طوفان سمت راست صورت ما زخمی و فلج شود، اگر همزمان از نقاب بر روی بینی و دهان و عینک بر روی چشم استفاده میکردیم عینکمان یخ میزد و دید خود را از دست میدادیم که با توجه به این مسئله من بیخیال پوشش بینی شده بودم ساعت 13:30 به قله کمرلرزان رسیدیم شدت طوفان به قدری بود که نتوانستیم عکس بگیریم اما جی پی اس کار خود را میکرد حتی بر سر قله نتوانستیم به عقب برگردیم مبادا طوفان ما را با خود ببرد به قول آقا دانیال چندین متر دنده عقب برگشتیم. پوستمان کلفت شده بود هر

شرایط ممکن و غیرممکنی را تجربه و تحمل کرده بودیم و تازه دریافته بودم شاگرد نوپایی هستم که هر لحظه کوهستان درسی تازه به من میدهد باید مسیری طولانی تا پناهگاه یخچال را طی میکردیم. دیگر آرمانی شده بودیم باید تا پایان ادامه میدادیم ساعت 18:15 دقیقه ابتدای غروب آفتاب به پناهگاه یخچال رسیدیم. دو نفر از دوستان کوهنورد آقایان محمد حسینی و امیر پاینده که با همسرم هماهنگ کرده بودند قبل از ما قبول زحمت کرده و برایمان نان و سوخت در پناهگاه گذاشته بودند تا پیمایش کامل خط الرأس با تمام مشکلات و در صورت اضافه شدن طول برنامه صورت پذیرد. دستپخت همسرم که علاوه بر سوخت و نان در پناهگاه بود سورپرایزی فراموش نشدنی بود طعم آن را هیچ وقت فراموش نمیکنم.

روز دوازدهم پنجشنبه 24/11/98

بهترین خواب را شب گذشته تجربه کرده بودم فقط لحظه شب بخیر به دانیال و بیدار شدن صبح را به یاد میآوردم. ساعت 9:30 از پناهگاه خارج شدیم ساعت 11:15 دقیقه بر فراز قله یخچال بودیم. به یاد فیلم ترمیناتور افتاده بودم هیچ چیز دیگر مانع ادامه دادن ما نبود، برف، کولاک، طوفان، سرما ... اما مه ما را بیچاره میکرد ترس از گم شدن در دام بهمن افتادن، مسیر اشتباه رفتن، بار دیگر دید ما به کمر از یک متر رسید. سفیدی مطلق، کولاک ... تا آنجا که مطمئن بودیم مسیر درست را میرویم به پیشروی ادامه دادیم ، هوا به قدری منقلب شد که حدود ساعت 13 اقدام به کندن غار برفی نمودیم ساعتی را در آن استراحت مختصری کرده، مجدداً به مسیر ادامه دادیم جای مناسبی برای زدن چادر تقریباً در پناه باد پیدا کردیم با مشقت فراوان موفق به زدن چادر شدیم. نیمه جان به درون چادر افتادیم ساعت 16 بود تمام فضای چادر را برف و یخ پر کرده بود چندین ساعت طول کشید تا خودمان وسایل و چادر را خشک کنیم البته به لطف چراغ بنزینی یار قدرتمند برنامه، آیا قله کلاه قاضی را خواهیم دید؟ گزارشها همچنان حاکی از خرابی هوا در روز آینده بود پس از خوردن غذا و مایعات فراوان به خواب رفتیم کولاک به قدری بود که نتوانستیم تا فردا از چادر خارج شویم.

روز سیزدهم جمعه 25/11/98

صبح که از خواب بیدار شدیم هوا همچنان مه و کولاک شدید بود صبحانه را خوردیم وسایل را جمع کردیم حتی کفشهایمان را هم داخل چادر پوشیدیم حالتی بین یأس و امیدواری بود فقط مترصد بودیم چنانچه کوچکترین روزنهای ایجاد شد و موقعیت خود را تشخیص دادیم حرکت کنیم. مطمئن بودیم که جهت حرکت ما صحیح است جی پی اس هم مؤید همین موضوع بود (مختصات قلل در جی پی اس ذخیره شده بود اما مسیر حرکت چون تا به حال پیمایش زمستانه ثبت نشده بود را نداشتیم) در همین هنگام که منتظر بودیم اتفاقی با دوستم آقای نوید افضلی میر تماس گرفتم و از او خواستم وضعیت هوا را تا حد امکان دقیق برایم پیگیری نماید، نوید، نوید پنجرهای طلایی به ما را داد بین ساعت 10 تا 15،

امیدوار بودیم حرفش به واقعیت بدل شود ساعت 10:45 دقیقه لحظه های ادامه خط الرأس به ما رخ نشان داد با سرعت هر چه تمامتر چادر را جمع کردیم باید از زمان پیش رو نهایت استفاده و سوءاستفاده را میکردیم از سرعت زیادمان با وجود کوله سنگین متعجب بودم بیشتر پرواز میکردیم تا راه برویم هوای روزهای آینده را نیز به ما فوقالعاده خراب عنوان کرده بودند باید کار را تمام میکردیم قبل از ساعت 13:30 هوا مجدداً خراب و مه همه جا را فرا گرفت. اما از قبل ما چشمانمان را پر کرده بودیم اگر سنگ هم میبارید ما انتهای مسیر را در دسترس میدانستیم. ساعت 14:30 در طوفانی جانانه به قله کلاه قاضی که بر اثر بازی باد و برف چهره و رخ زیبایی پیدا کرده بود رسیدیم در پوست خود نمی گنجیدیم. برای پایان کار سه مسیر پیش رو داشتیم؛ بیشه عرب خان با شیب زیاد، بهمن و البته مه شدید ـ روستای بادامک نزدیک گردنه تویسرکان جاده ملایر که آن هم تعریفی نداشت اما مسیر روستای ارزانفود به دلیل جنوبی بودن و داشتن دید و برف کمتر به نظرمان بهتر آمد به شوق پایان موفق برنامه، دیدار خانواده و دوستان با انرژی مضاعف نهایتاً خود را ساعت 19 به روستای ارزانفود رساندیم که با استقبال همسر و دو تن از دوستانم مواجه شدیم. بچهها زحمت کشیده برنامه استقبالی هم داخل شهر همدان آرامگاه باباطاهر تدارک دیده بودند که عدهای از پیشکسوتان، مربیان و عزیزان کوهنورد با حضور گرم و پورشورشان ما را مرهون لطف و محبت خود قرار دادند.

با تشکر از:

خانواده های نعمتی، پیرمحمدی، عامری ، آقایان؛ داریوش بگلر، آکو خدری، فؤاد رضاپور، محمود هاشمی، محمد حسینی، امیر پاینده، نوید افضلی، مهدی ندیمی، نیما اسکندری، علیرضا حبیبی، عباس شیرخانی، افراشته (پرس شلنگ)، محسن اصلانی، سعید عریانپور، علی بیات، سیاوش مشیری، رضا سموات و..که هر یک به نحوی از انحاء کمک حال ما بودند.

اسامی قله های صعود شده :

قله آلمابلاغ ارتفاع 2997 متر

قله کرکز ارتفاع 2960 متر

قله قزل ارسلان ارتفاع 3250 متر

قله دائم برف ارتفاع 3450 متر

قله کلاغ لانه ارتفاع 3358 متر

قله کمر لرزان ارتفاع 3338 متر

قله یخچال ارتفاع 3486 متر

قله کلاه قاضی ارتفاع 3500 متر

وسایل عمومی:

ـ چادر: چادر نورت فیس 3 نفره همراه با چوب های بامبو جهت مهار چادر

ـ چراغ: چراغ دو سوخته گاز و بنزین

ـ بیل برف

-چراغ روشنایی

وسایل فنی عمومی:

طناب 30 متری، طنابچه ، کارابین، کوییک ، تسمه ،طناب پلاستیکی، ابزار میانی

خوراک:

گوشت گوسفندی، بوقلمون، زبان، برنج، تن ماهی، خورشت فسنجان، میوه خشک، کشک، پسته، فندق، خرما، شیر خشک، روغن حیوانی، چای، انواع تنقلات و دم نوشهای گیاهی

اسفند1398. حامد عامری

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تاریخ کوهنوردی سرزمین ایران, [
[
تاریخ کوه نوردی همدان ...

ما را در سایت تاریخ کوه نوردی همدان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 266 تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 6:44

صفحه بندی