کاظم گیلان پور

خرید بک لینک

25تا27 شهریور1395 مراسم پاسداشت کاظم گیلانپور در رودبارک

کاظم گیلان پور استاد استادان

به بهانه پاسداشت

کاظم گیلانپور .محمود اجل. جلیل کتیبه ای .کیغام میناسیان چهار کوهنورد کلاسیک وپایه گذار بنیان کوهنوردی ایران بودند ودر این میان

. استاد محمد کاظم گیلان پور، پدر کوهنوردی فنی و نوین ایران، لیسانس حقوق، مسلط به زبانهای انگلیسی و فرانسه، فارغ التحصیل مدرسه کوهنوردی (شامونی)، نویسنده، مترجم، مفسر ورزشی، مدیر و راهنمای فدراسیون های کوهنوردی و اسکی در ایران و اروپا، دارنده مدال کشوری به علت رشادت و قهرمانی، نخستین مربی کوهنوردی کشور، آموزگار و مربی تمام مربیان کوهنوردی و پایه گذار کوهنوردی علمی و سنگنوردی در ایران و شایسته نام گذاری پنجمین دوره ورزش کوهنوردی کشور به نام وی می باشد. این دوره کوهنوردی، از پر بارترین ادوار تاریخ کوهنوردی ایران به شمار می رود، در این سالها ورزش ما شاهد پیشرفت ها، تحولات و انواع دگرگونی بود و کوهنوردی تا دورترین نقاط گسترش یافت. استاد محمد کاظم گیلان پور از نخستین افراد ایرانی بود که راه قسمت شمالی علم کوه از طریق سیاه سنگ را همراه محمد پروری و جلیل کتیبه ای گشود. استاد محمد کاظم گیلان پور هم اکنون در کشور آندورا، به تدریس اسکی اشتغال دارد.

در پایان تابستان سال 1328محمد کاظم گیلان پور، جلیل کتیبه ای و محمد علی پرویزی برای نخستین بار از راه قسمت شمالی علم کوه برای کوهنوردان ایرانی از طریق سیاه سنگ مسیر علم کوه را گشودند که این صعود بعد از صعود قله دماوند در همین سال انجام شد که پس از این برنامه علم کوه بیشتر مورد توجه کوهنوردان قرار گرفت.

کاظم گیلان پور استاد استادان است زنده باشد

*اولین جانپناه و یا پناهگاه ایران در ارتفاعات شمالی تهران در سال 1326 یا همت و پشتکار کوهنوردان ان زمان و به ویژه با سعی و کوشش اقای محمد کاظم گیلانپور در محل اسپید کمر در ارتفاع 2810 متری بین راه اوسون و قله توچال ساخته شده است.در ان تاریخ مسیر صعود به قله از طریق مسیر سربند/اوسون/اسپید کمر و قله بود که بدین منظور پناهگاه مذکور در ان نقطه بنا شد.علاوه بر مصالح محلی(سنگ و ماسه) اهک و گچ از تهران با با قاطر تا اوسون حمل می شد و از انجا توسط کوهنوردان به محل ساخت پناهگاه برده می شد.

پناهگاه اسپید کمر در سال 1327 با کوشش عده ای از کوهنوردان و با هزینه انان به اتمام رسید.نمای این پتاهگاه به صورت مخروطی و درون ان دو طبقه بود که بالای ان برای خواب و طبقه زیرین مخصوص غذاخوری و نشینمن ساخته شده بود.

این پناهگاه در سال 1375 مرمت و طبقه فوقانی ان حذف شد.پس از ساخت پناهگاه شیر پلا و تغیر محل صعود به قله پناهگاه اسپید کمر چندان مورد استفاده قرار نگرفت.اسامی افرادی که در ساخت این پناهگاه زحمت کشیده ان بشرح زیر می باشد:

1-محمد کاظم گیلانپور 11-فرخ رحمدل

2-دکتر رشتیان 12-زنده یاد محمد کاظم قدیری نیا

3-امیر فیض 13-زنده یاد رفوئیان

4-محمد زندی 14-تیمسار تقی گودرزی

5-کینام مغیاسیان 15-امیر مارکاریان

6-ابوالقاسم نوروزی 16-ناصر حقیقی

7-زنده یاد هوشنگ محیط 17-محمد اعظمی

8-عزیر حاتمی 18-سروان حسین هاشمی

9-منوچهر جهانبیکلو

10-جلیل کتیبه ای

(برگرفته شده از کتاب جانپناه ها و پناهگاه های کوهنوردی ایران با همکاری کمیته پناهگاه های فدراسیون کوهنوردی)

******

و به یاد تمام کسانی که در راه ساختن جانپنا ها و پناهگاه ها جان خود را از دست دادند و به یاد انان که بی هیچ منتی عاشقانه و فاتحانه بر فراز قله ها با کمترین امکانات پناه جان من و تو را ساختند و زندگی دوباره ای به ما ارزانی کردند.روحشان شب و روز در کوهستان ها و بر فراز ها پرواز می کند و تا دور دست ها می رود .همنوردم از این به بعد به هر پناهگاه یا جانپناهی رسیدی کمی تفکر کن و سعی کن اطلاعاتی پیرامون ان به دست بیاروری و این اطلاعات را در اختیار دیگران هم قرار دهی.

5-4: سال 1328:

در پایان تابستان این سال محمد کاظم گیلان پور، جلیل کتیبه ای و محمد علی پرویزی برای نخستین بار از راه قسمت شمالی علم کوه برای کوهنوردان ایرانی از طریق سیاه سنگ مسیر علم کوه را گشودند که این صعود بعد از صعود قله دماوند در همین سال انجام شد که پس از این برنامه علم کوه بیشتر مورد توجه کوهنوردان قرار گرفت. اما در این جا لازم است بیشتر در مورد محمد کاظم گیلان پور بدانیم. استاد محمد کاظم گیلان پور، پدر کوهنوردی فنی و نوین ایران، لیسانس حقوق، مسلط به زبانهای انگلیسی و فرانسه، فارغ التحصیل مدرسه کوهنوردی (شامونی)، نویسنده، مترجم، مفسر ورزشی، مدیر و راهنمای فدراسیون های کوهنوردی و اسکی در ایران و اروپا، دارنده مدال کشوری به علت رشادت و قهرمانی، نخستین مربی کوهنوردی کشور، آموزگار و مربی تمام مربیان کوهنوردی و پایه گذار کوهنوردی علمی و سنگنوردی در ایران و شایسته نام گذاری پنجمین دوره ورزش کوهنوردی کشور به نام وی می باشد. این دوره کوهنوردی، از پر بارترین ادوار تاریخ کوهنوردی ایران به شمار می رود، در این سالها ورزش ما شاهد پیشرفت ها، تحولات و انواع دگرگونی بود و کوهنوردی تا دورترین نقاط گسترش یافت. استاد محمد کاظم گیلان پور از نخستین افراد ایرانی بود که راه قسمت شمالی علم کوه از طریق سیاه سنگ را همراه محمد پروری و جلیل کتیبه ای گشود. استاد محمد کاظم گیلان پور هم اکنون در کشور آندورا، به تدریس اسکی اشتغال دارد. [4]عامر ازوجی

پایگاه اینترنتی کوهنوردان کلار دشت.

کاظم گیلان پور علاوه بر اولین صعود وشناسائی های قله های ایران وبخصوص البرز وبخصوص منطقه علم کوه

واجرای کلاسهای مربیگری کوهنوردی واسکی

در ترجمه

کتاب کوهنوردی پیروزی بر اورست

کتاب پیروزی بر اورست

و

ساخت اولین پناهگاه کوهنوردی ایران در ارتفاعات توچال(اسپید کمر)

خدمات بزرگی از خود بجای گذاشت که به تفصیل در مورد انها مطلب تهیه وتقدیم میشود.

بخش اول کتاب پیروزی بر اورست

وبخش دوم ساخت پناهگاه اسپید کمر بعنوان میراث وبادگاری از پیشکسوتان وبزرگان کوهنوردی کشور

کتاب پیروزی بر اورست

ترجمه استاد بزرگ و اولین مربی کوهنوردی ایران

کاظم گیلان پور

ترجمه و تألیف استاد کاظم گیلان پور اولین مربی کوهنوردی ایران ، کوهنورد برجسته و پیشرو و اسکی باز و...

این کتاب تلاشهای بسیار ارزنده کوهنوردان در طول صد سال برای صعود قله اورست را بیانگر است و در آن زمانها ( ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال پیش ) با چه امکانات و کمبودها و مشکلات و با عزم و اراده پولادیش برای صعود بلندترین قله جهان تلاش و چه جان های گرانبهایی در این مسیر از دست دادند و بالاخره در سال ۱۹۵۳ موفق به صعود این قله شدند ( هیلاری و تنسینگ )

من سه بار این کتاب را خریداری و مطالعه کردم و از بس کتاب خوبی بود آن را بردند و برنگرداندند .

در این کتاب ما با تجربیات بسیاری گرانبهایی روبرو می شویم که تا نخوانی نمی دانی

من خواندن این کتاب را به هیمالیا نوردان جوان توصیه می کنم.

جندتن از اعضای هیئت اورست سال 1924 از جپ به راست.مورشید.مالوری.سامرویل ونورتن

مقدمه کتاب پیروزی بر اورست.(کاظم گیلانپور)

سی و دو سال بود که بشر در پای اورست تلاش می کرد ، با روشهای گوناگون بر این قله یا قله سفید پوش حمله میبرد و پیروز نمیشد اما هیچگاه نیز از پای نمی نشست و حتی فکر انصراف از ادامه این تلاش را بسر راه نمیداد

بعید نیست هنگامی که کولاکهای نابودکننده اورست کوهنودران را حتی از انجام ضروری ترین احتیاجات اولیه یعنی نفس کشیدن باز می داشته موقتاً این فکر به سر آنها راه یافته باشد که دیگر به آن جهنم ( جهنم سفید ) باز نگردند ولی همینکه آسایش خود را بازیافته و اندکی می اندیشیدند تصمیم می گرفتند بهر قیمتی که باشد اراده ی خود را بر این بلندترین آسمان خراش روی زمین تحمیل نمایند.اما از این کار چه سودی حاصل است

مالوری که چندین بار به اورست حمله برد و سرانجام در ۱۹۲۴ نزدیک قله آن وضع اسرار امیزی جان داد این ( معنای بزرگ ) را فیلسوفانه در قالب جمله ای ( خیلی کوچک ) بیان داشت وقتی که از او پرسیدند ( اینهمه تلاش که در این راه می کنید برای چیست ؟ ) پاسخ داد دلیلش آن است که ( اورست آنجا هست ) یعنی اگر اورست نبود ما با آنجا نمی رفتیم یعنی چون اورست درروی کره ی ماست ما ساکنین کره ی زمین باید آنرا بشناسیم و نباید اجازه دهیم با این همه پیشرفتهایی که کرده ایم هنوز هم نقطه یا نکته مجهولی در روی کره زمین باقی باشد.

یعنی اینکه بشر با اینهمه اراده و ابتکار و عقل نباید مقهور (یک مشت سنگ و یخ) گردد. و بالاخره اینکه انسان باید نشان دهد که از این توده ی جاندار پوست و گوشت و استخوان چه معجزه هایی بوقوع می پیوندد و اراده بشر تا کجا می تواند پیش برود و از همه مهمتر آنکه اورست نقطه ای دور افتاده و دست نخورده و مرتفعترین نقاط روی زمین است باید دید ساختمان این کوه چگونه است؟ آیا گیاه در آن میروید؟ در ارتفاع زیاد آن آیا موجودی می تواند زندگی کند ؟ آیا انسان از لحاظ تنفس و فشار هوا در روی این کوهستان دچار مضیقه نخواهد شد؟ تا چه ارتفاعی می تواند بطور عادی زندگی کند؟ از آنجا بالاتر چگونه باید زیست نماید؟

بنابراین می بینیم که در پاسخ (پاسخ کوچک) مالوری معانی بزرگی نهفته است و از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۳ یعنی دورانی که بشر برای کشف و فتح اورست رنج می برد همه اش سعی داشته که باین پرسش ها پاسخ دهد زیرا تا موقعی که جواب یکایک آنها را نمی یافت نمی توانست سر تیز و برف یخ زده ی قله ی آن کوه را لگدمال خویش سازد.

اگر امروز به سازمان اولین هیئت که در ۱۹۲۱ به اورست رفت بنگریم خیلی ابتدایی و خنده آور بنظر می رسد. آنها تقریباً با لباس و وسائل عادی به کوه رفتند ولی به تدریج تجربیات پر ارزش هر هیئت در دسترس (جنرال سرجان هونت) با چه دستگاه منظمی عازم اورست شده و فاتح می شود و به یکی از آرزوهای دیرینه بشر جامه عمل می پوشاند.

کتاب ( پیروزی بر اورست) را زا آن رو ترجمه و تألیف نمودم که دیدم تا کنون در هیچ یک از حوادث دنیائی اراده بشر تا این حد تجلی نکرده و معجزه نشان نداده است. سرسختی شگفت آور و مداومی که در این راه نشان داده شده نمونه است، در این باره بشر آنقدر تلاش کرده و رنج برده که داستان کشف قطبهای شمال و جنوب را کاملاً تحت الشعاع قرار داده است زیرا این دو قطب در نخستین حمله ها در مقابل بشر سر تسلیم فرود آوردند در حالیکه در اورست ده هیئت انگلیسی و یک هیئت سوئیس و سه حادثه جوی عجیب (منفرداً) د رمدت سی و دو سال کوشش کردند و رنج بردند و چندین زخمی و کشته دادند تا به نتیجه رسیدند و از این رو مردم دنیا اتفاق عقیده دارند که د ربین همه ی حوادث جهان اورست (بزرگترین حادثه)بوده است

از این جهت به چاپ این کتاب پرداختم که آنرا برای افراد غیر کوهنورد یک داستان جالب حقیقی زنده و برای کوهنوردان یک درس مفید و بزرگ شناختم. انچه که در این کتاب کوهنوردان بخصوص باید خیلی به آن توجه نمایند طرز سازمان دادن کارها مربوط به یک مسافر دور و دراز و سخت ، چگونگی مقابله با حوادث طبیعی است صبر و اراده و پشتکار است که برای صعود به قله این کوه بکار رفته است. و بالاخره حس فداکاری و از خود گذشتگی واقعاً شگفت آوری است که یکایک افراد هیئت از خود نشان می دهند.

شوخی نیست که چهارصد نفر کار می کنند و تا ارتفاع ۸۵۰۰ متر تلاش می نمایند و عده ای از انها حتی جان خود را می دهند برای اینکهخ فقط (دونفر) به قله برسند، یعنی ۳۸۸ نفر زحمت می کشند ، همه گذشت می کنند ، شاید همه آنها هم برای تحصیل پیروزی نهایی شایستگی داشته باشند ولی از این افتخار هم می گذرند و کاملاً نفع خود را فدای نفع همه می کنند تا تنها دو نفر رفیقشان به هدف برسند و تا مشکلی حل شود.

اینجا هست که می بینیم موضوع اورست تنها بار بردن تا ارتفاع ۸۵۰۰ متر ، نفس نفس زدن ، از سرما منجمد شدن ، جان دادن و بالاخره فقط صعود به قله آن نیست بلکه از نظر معنوی نیز درس واقعاً بزرگی است و از این رو خواندن ان برای همه کس اگر چه از نظر کوهنوردی هم نفعی نداشته باشد سودمند است و من اطمینان دارم که خواننده هر نوع اخلاق و روحیه ای که داشته باشد ضمن خواندن این کتاب بارها دجچار تأثر و هیجانات شدید روحی خواهد شد و پس از اتمام آن چشمها را بر هم گذارده ابتدا تمام صحنه های صعود به اورست را همچون فیلم از برابر نظر خواهد گذرانید و آنگاه بر اراده و فداکاری همه افرادی که در این حادثه بزرگ شرکت داشته اند درود خواهد فرستاد و سرانجام پیش خود تصمیم خواهد گرفت که مانند آنها د رتمتم مراحل زندگی خویش از خود بردباری و شکیبایی نشان داده و در دنبال کردن مقصود آنقدر پا فشاری نماید تا شاهد پیروزی را در آغوش گیرد.

کاظم گیلان پور

تنسینگ (شرپا) و هیلاری اولین صعود کنندگان قله اورست

جورج مالوری

تنسینگ و هیلاری صعود قله اورست سال ۱۹۵۴

مالوری چه سختی ها برای اولین صعود اورست کشید.

مالوری قهرمان بزرگی که اورست را صعود و هرگز برنگشت

اعضاء تیم سال ۱۳۲۱ ایستاده از چپ ولاستون ، هوارد بارک ، هرون و رایون

نشسته از چپ مالوری ، ویلر ، بلوک و مورشید

با جه امکاناتی صعود میکردند.

تنسینگ و هیلاری اولین فاتحان قله اورست

ای کاش این کتاب نایاب را فدراسیون کوهنوردی ایران تجدید چاب می کرد.

ازآقای زارعی رئیس فدراسیون که خودش اورست را صعود کرده میتوان انتظار

داشت.


ادامه قله اورست

«جرج مالوري» قهرمان كوهنوردي بود كه در سال 1924 در تلاش براي رسيدن به قله اورست، در چند صد متري مانده به قله و يا حتي شايد در بازگشت از آن از پاي درآمد و جسدش تا سال 1999 يعني 75 سال بعد نامكشوف در آن سرماي هميشگي مانده بود. نقل است كه خبرنگار نيويورك تايمز از اين كوهنورد پرسيده بود كه از چه رو مي خواهد قله اورست را فتح كند و او جواب داده بود؛ چون كه آنجاست! اگرچه در صحت انتساب اين سخن به جرج مالوري ترديدهايي ابراز شده اما اين چند واژه ساده نه تنها نهايتا تبديل به يكي از معروفترين جملات در جمع مشتاقان كوهنوردي در تاريخ تمام سال ها شده، بلكه به عنوان فرازي كوتاه كه روح زمانه مدرن ما (Zeigeist) را به تصوير مي كشد نيز معروف شد و تفسيري از روح مدرنيته كه سخت مشتاق آن است كه به هر قيمتي بر تمامي زواياي طبيعت چيره شود به دست داد. در آموزه هاي مكاتب مختلفي كه به بنيان هاي اخلاقي محيط زيست گرايي مي پردازند همين رويكرد مهاجمانه و چيرگي جويانه است كه مسئوليت اخلاقي تخريب هاي روا شده بر محيط زيست را بر گردن دارد. رويكردي كه در گفتمان و ادبيات خود صرفا واژگاني براي تسلط و مصادره به مطلوب دارد و چيزي از همسازي و هماهنگي نمي داند و يا نمي گويد، مثال از كارنامه زيست محيطي اين روحيه فراوان مي توان زد چه در ابعاد جهاني آن و چه در ابعاد سرزميني آن. طرفه اين كه بسياري از اين دست اندازي ها و تسلط جويي ها به نام توسعه انجام مي شود و البته نه توسعه اي پايدار. به عنوان نمونه مي توان از طرح هاي گزاف انديشي همچون تغيير مسير رودخانه هاي جاري به درياچه آرال در شوروي سابق به جهت كشت مزارع پنبه كه به خشكي اين چهارمين درياچه بزرگ دنيا و يك فاجعه زيست محيطي بنيان كن تبديل شد نام برد و يا براي نمونه هاي كوچكترش به مثال هاي سرزميني آن اشاره كرد. بياييد با خود صادق باشيم، اين روح تسلط و چيرگي در ميان ما و روزگار ما نيز بي قيد و لجام گسيخته جريان دارد. در وراي مجموعه مرتبط با توسعه همچون ساخت راه، زدن سد، احداث مسكن و كارخانه و غيره كه البته همگي جذاب هستند به راحتي مي توانيم آن سويه چيرگي جويانه مان نسبت به طبيعت را ببينيم. به سادگي مي توان ديد كه بسياري از دست اندركاران و سياست سازان ما وقتي در اين داستان ها صحبت مي كنند هيچ نشاني از همسازي و همزيستي و هماهنگي با محيط زيست در سر ندارند. محاسبات سود و فايده اين طرح ها، پارامتر ثروت هاي زيست محيطي را در خود لحاظ نكرده و يا لحاظ كردن آن تشريفاتي و كم مايه بوده است. ما راه مي سازيم براي چيرگي بر فاصله ها و عوارض طبيعت اما نه همسازيم و نه هماهنگ با طبيعت، پس مثلا«جنگل ابر» ما قرباني اين سلطه طلبي ناهماهنگ ما با طبيعت مي شود. ما سد مي سازيم براي چيرگي بر منابع گسترده آب هاي جاري اما نه همسازيم و نه هماهنگ با طبيعت، پس زيست بوم آن حوزه آبريز ما دچار خسارات جبران ناپذير مي شود. ما شهرك مي سازيم براي سكونت انسان ها و حتي براي چيرگي بر زيبايي طبيعت، آن را در يك منطقه زيباي حفاظت شده مي سازيم تا به ازاي محروميت يك سرزمين از اين ثروت ملي چند نفر از منظري زيبا بيشتر بهره مند شوند. در پس تمامي اين رفتارهاي ما روحي قرار دارد كه مي خواهد بر تمامي عرصه ها و ثروت هاي طبيعت چيره شود و آن را به تسخير خود درآورد حتي كه اگر هزينه اين تسخير نابودي خود موضوع و ماجرا باشد. تفكر«چون كه آنجاست؟» حتي اگر دليلي مبارزه جويانه و جذاب باشد باز يك چرايي پايدار و سالم نيست. هزينه هاي واقعي اعمال ما در اين رويكرد و طرز تفكر هيچ وقت محاسبه نمي شود و نتيجه اش آن مي شود كه مي بينيم. زماني كه از ادموند هيلاري در مورد صعود ناموفق جورج مالوري پرسيدند پاسخ داد: «... آنچه مهم است پايين آمدن است، يك كوهنوردي كامل در واقع رسيدن به قله و بعد به سلامت به پايين آمدن است». ما نيز به اين نگاه كنيم كه در عرصه هاي محيط زيست و توسعه كه سعي در چيرگي بر قله هاي آن داريم امكان پايين آمدن سالم از آن قله را نيز داشته باشيم و گرنه همچون جرج مالوري موفقيتمان بر باد رفته است.

جمله مشهوری درباره مالوری وجود دارد.یک بار از او پرسیده بودند "چرا شما می خواهید اورست را فتح کنید؟" که او پاسخ داده بود "برای اینکه آنجا است"! این چهار کلمه مشهورترین کلمات بین کوهنوردان هستند. البته اخیرا درباره اینکه آیا این کلمات گفتهً خود مالوری بوده یا اینکه زادهً خیال پردازی یکی از روزنامه نگاران آن زمان بوده شک و شبهه بوجود آمده است.

برادر مالوری نیز مانند خود او در حادثهً کوهنوردی در کوههای آلپ فرانسه در گذشت.

درتهیه این مطالب از نوشته های آقای داوود محمدی فر.عامر ازووجی وسایر اطلاعات اینترنتی وکتاب پیروزی بر اورست استفاده شده است.

نعمت اخضری 22شهریور 1395

مطلب با گزارش ساخت پناهگاه اسپید کمر ادامه دارد.

تاریخ کوه نوردی همدان ...

ما را در سایت تاریخ کوه نوردی همدان دنبال می‌کنید

برچسب: کاظم گیلان پور, نویسنده: بازدید: 308 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 15:48

صفحه بندی